مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

فرشته خوشبختی مامان و بابا

صدای تپش قلبت رو دوست دارم...

گل مامان چند روز پیش نمیدونم چی شد که سرم رو گذاشتم رو سینت و صدای قلبت رو شنیدم،وای نمیدونی چه حالی شدم یاد روزایی افتادم که میرفتم سونوگرافی و خانم دکتر صدای قلبت رو میذاشت تا من بشنوم دقیقا مثه همون روزا تند تند و محکم میزد انقدر کیف کردم حالا کار هر روزم شده که برای چند لحظه ام شده صدای قلبت رو گوش کنم و خدا رو شکر کنم برای دختر گل و سالمی که به ما داده ،به همه دوستامم که این مطلب رو میخونن و نی نی دارن پیشنهاد میکنم حتما این کار رو امتحان کنن خیلییییییییی کیف میده ...
25 دی 1392

عکس

عکس دوستای بی وفات ،سورن،غزل و پرنیا که ما رو پیچوندن و رفتن نمایشگاه اسباب بازی ،ولی برای تو هم اسباب بازیای خوشگل خریدن   تولد غزل جونـــــــــــــــــــــــــــــــــم من و تو هم وسط تولد برای خودمون تو اتاق بازی میکردیم ...
21 دی 1392

عکسای 9 ماهگی خانوم گل

عکسای شما شب تولد بابا جون امیر،عکسات با بابا امیر خوب نشده یعنی انقدر تکون خوردی که تو عکسا معلوم نیستی فدای نون خوردنت بشه مامان ا خنده قشنگت رو برم مــــــــــــــــــــــــــــــــــن یه فنجون مهرسا ژستت قشنگه خوشگلـــــــم ...
12 دی 1392

اولین شب یلدا و تولد 8 ماهگی جیگرم

گلکم امسال هم مثه سالهای پیش 2 تا شب یلدا داشتیم،یه دونه با فامیلای بابا مهدی خونه مادر اینا یه دونه هم خونه دایی رضا اینا. جمعه رفتیم خونه مادر اینا،قرار بود برای خاله ساجی شب چله ای بیارن اینم عکسای شما با درسا،پوریا و پرنیا ن شنبه هم خونه دایی رضا دعوت بودیم،البته خاله نغمه جونی یه میز خوشـــــــــــــگل خونه مامان مینا چیده بود تا تو و پرنیا و غزل راحت و سر حوصله عکس ب ندازین ،مخصوصا تو که اولین شب یلدات بود عسلم چون 2 روز مونده بود تا 8 ماهت تموم شه بابا مهدی هم یه کیک خوشمل برات گرفت که جشن تولد 8 ماهگیت رو هم بگیریم   اینم هنر و سلیقه خاله نغمه مهرسا با غزل و پرنیا تو...
3 دی 1392
1